به نام آفریننده جاوید

انگار میدانست آخرین بهاریست که می بیند

یادم نمیرود عمق نگاه پر معنی را در چشمان سالخورده اش که زیر

سایه ابروان سپیدش برق میزد.

یادم نمیرود نجوای آرزوی نیک اش را درگوشم برای آینده ای روشن

کنار سفره هفت سین

یادم نمیرود آغاز نیک تمام این سالها را با اسکناس های تا

نخورده ی لای قرآن از دست پر برکت او

و حالا تمام این مهربانی ها بارفتنش خاطره شد.

کاش میدانستم و به پاس رنج تمام سالهای پدر بودن و پدر بزرگ بودنش

بوسه ای بر دستانش میزدم و حسرت این سپاسگذاری به دلم نمی ماند.

تنها میتوانم برای آمرزشش دعا کنم و از خدا بهشت برین را برایش

بخواهم.

 

پدر بزرگ عزیزم روحت شاد