جزیره
من همون جزيره بودم
خاکي و صميمي و گرم
واسه عشق بازي موجها
قامتم يه بستر نرم
يه عزيز دردونه بودم
پيش چشم خيس موجها
يه نگين سبز خالص
روي انگشتر دريا
تا که يک روز تو رسيدي
توي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو
تو وجودم جا گذاشتي
زير رگباره نگاهت
دلم انگار زيرو رو شد
براي داشتن عشقت
همه جونم آرزو شد
تا نفس کشيدي انگار
نفسم بريد تو سينه
ابرو بادو دريا گفتن
حس عاشقي همينه
اومدي تو سرنوشتم
بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد
از من و دلم گذشتي
رفتي با قايق عشقت
سوي روشني فردا
من و دل اما نشستيم
چشم به راهت لبه دريا
ديگه رو خاک وجودم نه گلي هست نه درختي
لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي
دل تنها و غريبم داره اين گوشه مي ميره
ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره
ميرسه روزي که ديگه قعر دريا ميشه خونم
اما تو درياي عشقت باز يه گوشهاي مي مونم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 0:18 توسط شيدا
|